عبد الحسين نوايى
230
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
زمان خاقان منصور همواره به اشارت آن حضرت و التماس امير نظام الدين عليشير به كتابت نسخ شريفه مىپرداخت و گاهى به نظم اشعار نيز زبان مىگشاد و از آن جمله اين مطلع ثبت افتاد : گل در بهار زان رخ گلگون نمونهايست * چون اشك من كه از دل پرخون نمونهايست و آن جناب فى سنهء تسع عشر و تسعمايه در مشهد مقدسه درگذشت و هم در آن بقعهء متبركه مدفون گشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 344 - 345 ) امير صدر الدين يونس الحسينى ولد امير رضى الدين عبد الاول بن امير معين الدين مرتضى بن امير صدر الدين يونس بود كه شمهاى از علو شأن او را خامهء مكسور اللسان در اثناى ذكر اكابر زمان خاقان سعيد ثبت نمود ، « 1 » و امير صدر الدين يونس با وجود شرف نسب ، به وفور فضل و كمال نيز اتصاف داشت و سالها در مدرسهء شريفهء سبز برامان و مدرسهء بديعيه و مدرسهء غياثيه به قلم دانش ، نقش افادت بر صحايف خواطر طلبه مىنگاشت و در زمان استيلاى محمد خان شيبانى بر ديار خراسان ، منصب احتساب متعلق به آن سيادت مآب گشت و يك دو سال در غايت امانت و ديانت به لوازم آن امر پرداخته بالاخره به طيب نفس از سر آن منصب درگذشت و بعد از آن به موجب استدعاى قنبر ميرزا كه حاكم بلخ بود به آنجا توجه نمود و قنبر ميرزا منصب شيخ الاسلامى بلخ را به وى رجوع فرمود و امير صدر الدين يونس از آن زمان تا وقتى كه حكومت قبة الاسلام بلخ به حضرت ولايت منقبت ديو سلطان انتقال كرد در كمال اعتبار و اختيار در آن ديار روزگار مىگذرانيد ؛ آنگاه بعضى از اهل شرارت نزد آن حضرت زبان به غيبتش گشادند و خرمن هستى آن سيد عزيز را با يك پسرش ابو الوفاء نام به باد فنا بردادند و اكنون دو پسر ديگر آن حضرت ، امير ابو الصفاء و سيد ابو البقاء در بلدهء فاخرهء هرات تشريف دارند و در كمال صلاح و تقوا همت بر تحصيل علوم و
--> ( 1 ) . رجوع كنيد به صفحهء 122 همين كتاب .